آوای اسفاد

خرید بک لینک
سرو اسفادسفرنامه را چون که ناصرنگاشتبسی حرمت سرو را پاسداشتبر اسفاد چو ایشان نمودی گذر بر آن مسجد و سرو کردی نظر پس ازقرن ها، ازچه کرده نهان ندیدهست اوازه اش در جهان چرا اسم سرو سهی را نَبُرد گمانم که او حق اسفاد خوردکهنسال تر زو بدین جا که دیدبه ایران کجا مثلش امد پدیدندیدی تو سروی بدینسان بزرگتنومند و خُرّم ،عظیم وسترگنه شاید تورا ای ادیب شهیر کنی حذف این خلقت بی نظیربگو بر ادیب و به استاد ما که این سرو را گوشه ای جانمابه تحسین این سرو یونس نوشتدرودش براین خلقت وهرکه کشتغلامحیدر کریمی مرداد ۴۰۳ + نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 8:3 توسط حسين اسداللهي  |  آوای اسفاد...

ما را در سایت آوای اسفاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 15:46

اینجا اسفاد است ،دیار نیاکان ما ،سرزمین مردان پر تلاش ،سرزمین آب و آینه ،دیار زنان خستگی ناپذیر ،و مهد پیله وران .ما در اینجا ریشه داریمدر این خاک ،که دستبندی از گل و سبزه با اوست ،که سروَش به بلندای تاریخ است ،در آب زلالش که می توانآسمان را در آن جستجو کردریشه داریم در تاریخش ،در فرهنگ و هنرش ،در چلپک و چگمالش ،در زعفران و انگورش ،در گندم زردگونش ،در آب گوارایش ،که کام رهگذران تشنه را سیراب می کندما اینجا ماندگاریم ،ما از سپیده دم عمر اینجا بوده ایم ،ما اینجا زبان باز کرده ایم ،ما اینجا بزرگ شده ایم،ما ریشه داریم در این خاک ،چون سرو کهنسالش .ما صدای ناله چرخ حلاجی مادربزرگ را هنوز از یاد نبرده ایمهنوز خنده های کودکانه همبازیهایمانحین بازی هفت سنگ را از یاد نبردهایمهنوز تاس و سره و میرآب مهربانو خاطره جشن سره در شب های تابستان رااز یاد نبرده ایمهنوز آهنگ موزون مسافران در کمرکش شاسکوهدر گوشهامان طنین انداز است:"اگر ناتوانی بگو یا علیاگر خسته جانی بگو یاعلی"هنوزخاطره گندم زارهای کجاردر روزهای گرم تابستانو نیمرو درست کردن نوجوان بی تجربه زیر نور مهتابو روانه شدن بارهای طلایی گندمبه سوی آبادی را از یاد نبرده ایم.هنوز نور چراغها را در سحرهای سرد پاییزیو طلوع زیبای خورشیددر مزارع زعفران رااز یاد نبرده ایمهنوز ساختن چکش های کوچکبا قالب انگشت سبابه مرد گدازگربرای کودکان بازیگوشرا از یاد نبرده ایم .ما فرزندان مردانی هستیمکه آهن گداخته را رام کردندتا به خدمت مرد برزگر در آورند .ما هنوز از یاد نبرده ایم شب نشینی های طولانی ،قصه های دنباله دار پدر بزرگ ،بقچه های گل های ارغوانی ،و رشته های سرخرنگ زعفراندر بشقاب های چینی گلدار را .ای کاش جشن های زیبای عروسی ،اسب زیبای شاه پری ،و پوستین م آوای اسفاد...

ما را در سایت آوای اسفاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 12:27

در آغوش وطنصد شکر ، که زادگاهمان اسفاد است ما را شب و روز ، ذکر او در یاد استعمریست که با خوب و بدش خو کردیماز خلق بریدیم و به او رو کردیمناخوانده ، همیشه میهمانش شده ایمدر وقت غمش ، رفیق جانش شده ایمچون مادر مهربان ، گشوده آغوشما هم چو پدر ، نصیحت او در گوشدر غربت اگر ، ز هجر او می نالیمبا سرو چمانِ او ، به خود می بالیمدر کلِّ جهان ، به هر کجا آبادیستمن شک نکنم ، که بانِیَش اسفادیستاسماعیلی ۱۴۰۲/۹/۸ آوای اسفاد...

ما را در سایت آوای اسفاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 12:27

حاج محمد علی فردوسیاز چهره های درخشان فرهنگی وفعال در عرصه تعلیم و تربیتایشان در کودکی در اسفاد از نعمت پدر محروم شدند و زندگی خود را در سایه مادری مهربان و مومنه سپری نمودند دوران دبیرستان را در تایباد به همراه آقایان انصاری ؛شهریاری؛موسایی؛ اسداللهی گذارنده وبه استخدام آموزش و پرورش درامدنداز معلمین و مدیران مدرسه دهه ۷۰ در اسفاد بودندضمنا ایشان در حرفه ارایشگری از تبحر خاصی برخوردار هستند و در اون سالها که در منطقه آرایشگاه نبود دوستان و آشنایان را مورد لطف خویش قرار میدادند ایشان از معدود افرادی بودند که در سن جوانی ودر سال ۱۳۶۵ به سرزمین وحی مشرف شدنددر دهه ۸۰ به مشهد مقدس مهاجرت نموده و در ناحیه ۲ آموزش و پرورش درسمت های مسئول اموزش و ابتدایی به ادامه خدمت پرداختنداکنون پس از بازنشستگی با تأسیس دبستان غیر دولتی و با کوله باری از تجربه و دانش همرا با اکیپ اموزشی مجرب با رویکرد قرآنی در منطقه مصلی در خدمت همشهریان در عرصه تعلیم و تربیت فرزندان هستندبه نوبه خودم به عنوان شاگرد ایشان در دهه ۷۰ آرزوی بهترینها را داریم.نویسنده:محمدعلی خالقی + نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 6:27 توسط حسين اسداللهي  |  آوای اسفاد...

ما را در سایت آوای اسفاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 12:27

ایران تمدن کهنآریایم خاک من ایران زمینزین سبب هرگز نیم ،من دل حزینکشورم مهد تمدنهای پاکدین وفرهنگش به دنیا برترینسرزمینش مهد فرهنگ و هنرخاک زرخیزش چودُر وانگبینشاعرانش حافظ وسعدی بودرودکی فردوسی اش باشد نگین چار فصل سال اقلیمش بودنیست مانندش مگر در ملک چینمردمانش نیک سیرت باوقاردرکجا حُجب وحیا بینی چنینباشد اقوامش ز کرد وترک وفارسگشته چون رنگین کمانی افرینسرنوشتش باد در دستان منرای من گرداند او را بهترینمن به جمهوریتش چون قائلمباشد اسلامیتش او را قرین سرنوشتش را نخواهم داد بر مارقین وقاسطین وناکِثیننیستم مدیون هر باند وگروهمن نه در حصر یسارم نه یمینرای من باشد نوید کار نوباد تایید مدیران امینگر که تردید اید اندر ذهن مننکته های رهبرم حبل المتینیونسا روشن ضمیری بایدت چشم انداز بلندش را ببینغلامحیدر کریمی تیرماه ۴۰۳ + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 9:14 توسط حسين اسداللهي  |  آوای اسفاد...

ما را در سایت آوای اسفاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 13:10

شعرمحلی به گویش اسفاداشکنه اَو ماش بوده روی بار یادش به خیرچای خوشمزه زِ اوی پای چنار یادش به خیردر تموس گُرماس یا اودوغ خیار ور دل ما بودر سلیمونی به پیش اون مزار یادش به خیروقت انبار مبردی به کِشمونا تا بِندازیچَپه گشته ، خر مَه کرده فرار یادش به خیرخره گُرتاز مزنه ، که میتونه اور بگیره ؟مگن ور سر او خورده باد بهار یادش به خیرامشو ام سَرّمه ، اُو دَری مِگن مال منهبا چراغ موشی، برو باغ کنار یادش به خیرکوپنا ، او زمونا ، پیش همه ارزشه داشکوپن نفت وکوپن خوار و بار یادش به خیرشرکتای اسفاد ز یک دم همه نومونا حسنقند و نفت و بقیه از یک کنار یادش به خیررسمو ره ورمداشتی بری هزم تو بیابوخر تو هم بچره ، کردی چدار یادش به خیروقت تابستو مشد انجیرای سرخ و سیاهبادرینگ و زردآلو ، باغ انار یادش به خیرمثل حالا اوی لوله ، او زمونا مُد نبوبُنکه ها به دست مه نداش قرار یادش به خیراز کریستال و کراک یک نفر معتاد نبواگر یه حب مبو بری خمار یادش به خیرگردنای جوونا ، کج شده ، پای بافورنمه ندیدم سالم بین هزار یادش به خیرمگن اون دوره همه شبا کنار هم بودندل مردما نداش گرد و غبار یادش به خیرپیَرار، سُویار شدن بچه ها ، حُرمت نیهاو زمانی که پیر داش اقتدار، یادش به خیرپیش والدین همه پای خو ر جمع مکننهمه از پیشه ی خو به اختیار، یادش به خیر ورمغلتن جلوی آدم چنو بشکه نفاَو برفته همه ی او اعتبار یادش به خیر اگر صد شهر و دهات و کشور خارجی شُم دل مه کرده به اسفاد افتخار یادش به خیر شاعر: مرتضی حسینی اسفاد (شمیم) + نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۴۰۳ ساعت 17:45 توسط حسين اسداللهي  |  آوای اسفاد...

ما را در سایت آوای اسفاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 13:10

دسته های عزادسته های عزا به راه افتاد شهر یک دست در عزا شده استپرچم سبز و سرخ ثارالله مثل خورشید روی پا شده استآب شرمنده لب عباس ، از خجالت نوای غم داردتشنگان حرم خداحافظ ، ناله تا عرش کبریا شده استالسلام ای حسین ای سالار، قسمت من نشد که برگردمعلقمه شاهد دو دستانم حق مطلب چنین ادا شده است ؟بودن اسم من که ساقی بود ، غیر شرمندگی نمی افزودهمرهی هم نکرد دندانم گرچه آن دست ها جدا شده استمن هم از آب شط نخوردم تا ،مثل لب تشنگان تو باشمبا همه هُرم خیمه های عطش آب برمن مگر روا شده است؟دشمنی ها چقدر افزون است ،آب را هم به روی ما بستنداز کجای جهان چنین رفتار در نظر رسم و اعتنا شده استهمچو باز شکاری از ره دور ، دید عباس سرنگون افتادزود آمد کنار این ساقی دست ها جان من ،کجا شده است ؟کمر من شکست ای عباس! فکر و تدبیر و چاره ای نبودبین شط ها چنان عطش داری باز سرمشق تو وفا شده استزینب ای قهرمان ! این مکتب کمکم کن که باز تنهایمدفن اصغر به پشت آن خیمه خجلتی را که سهم ما شده استمثل برگ خزان همه بر خاک آسمانی شدند و پژمردندآیه های قشنگ قرآنی روی سر نیزه بر هوا شده استآتش کین به خیمه ها زده اند اهل بیت رسول می سوزنددختری پا برهنه بیرون زد ظلم در حق ما روا شده است !گوشواره ز گوش او کندند خیمه ها هم نگر به یغما رفتاُسرا سوی شام در راهند خطبه هایی که با صفا شده استاز خرابه مگو که گریانم ، این رقیه چه قدر غم دارد؟ما که مُحرِم به سوی حج بودیم سفرم دشت پر بلا شده استناله های رقیه دشمن را فکر پاشیدن نمک انداختناگهان یک طبق عدو آورد، چه کسی طالب غذا شده است ؟دلم از دوری پدر محزون عمه جان من سر سفر دارم!دعوتش را قبول کرد بابا به همین قدر اکتفا شده استشاعر : مرتضی حسینی اسفاد + نوشته شده در جمعه آوای اسفاد...

ما را در سایت آوای اسفاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 13:10

صفحه بندی